حالتون که خوبه می دونم که حالتون خوبه پس این چه سوالیه که من می کنم ؟
بچه ها اگه گفتید امروز چه روزیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
اگه گفتید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
![]()
امروز روز تولد بلاگ گلزار منه امروز بلاگ گلزار من یک ساله شد ![]()



من خودم خیلی خوشحالم چون از روزی که این بلاگ ساخته شد تا به امروز کلی دوستای خوب
پیدا کردم کلی از دوستای خوبم محبت دیدم توی غم و شادی با همدیگه بودیم
عاشقانه این بلاگ رو دوست داشتیم و صادقانه همدیگه رو
از این بلاگ بود که من با خواهران گلزار آشنا شدم و همکاری من با لیلای عزیزم شروع شد
بچه ها یه اعترافی بکنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من از موقعی که این بلاگ رو ساختم نوع علاقم به آقای گلزار هم فرق کرد و نسبت به ایشون هم
یه تعهد خاصی پیدا کردم . توی ساخت و اداره ی این بلاگ الحق که ترانه خواهریشو نسبت به من
تموم کرد ما از موقعی که این بلاگ رو ساختیم صمیمیتمون صد برابر شد ترانه واقعا از دل جونش
برای این بلاگ مایه می زاره چون من که اکثرا نیستم این ترانه است که به اینجا رسیدگی می کنه
وبیشتر عمرشو پای پنجره می گذرونه و غر غرای مامان و بابا رو هم تحمل می کنه فقط به
عشق شما چون برای ما راضی بودن شما ها از همه چیز مهمتره راستی بچه ها از شما ها هم
خیلی ممنونیم چون اگه شما ها نبودید بلاگ گلزار من تا اینجا ادامه پیدا نمی کرد رشد نمی کرد و...
امیدوارم که از این بعد هم با همدیگه این بلاگ رو ادامه بدیم و یک روز جشن ۱۰ سالگیشو بگیریم
البته اگه تعداد نظراتون همین قدر باشه باید به عرضتون برسونم که بای بای ![]()
اخه این چه وضعشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اینم تعداد نظراتونه یهو عصبانی می شم حرفای عشقولانمو پس می گیرما
بچه ها راستی سیم کارتم درست شد روز شنبه هم که جاتون خالی عالییییییییییییی بود
بچه ها برام دعا کنید امروز رضا اینا نذری می پزن دعا کنید برامون بیارن
ترانه می گه خدا کنه خود رضا نذری رو بگیره دستش بیاره دم خونه
اینم از عقل ناقص خواهر ماست
بچه ها راستی یکی از شما از من سوال کردید که رضا نامزد کرده باید بگم گل من اینا شایه است
راستی من که نمی تونم عکس خواهر و برادر رضا رو توی بلاگ بزارم
بعدشم آخه من عکس اونا رو از کجا بیارم من که دارم دق مرگ میشم من که اونا رو نمی بینم
تازه اگه در عرض یک صدم ثانیه هم بینمشون نمی تونم که ازشون عکس بندازم که![]()
از تمام گلای من که به ما سر می زنن و نظر می دن ممنونم![]()
از اونایی که هر روز سر می زنن و هر روز نظر می دن هم ممنون ترم![]()
![]()
از اونایی که سر می زنن و نظر نمی دن هم ممنونم ولی اگه دستم به شون برسه ..............![]()
بچه ببخشید که تولد بلاگمون یه کم غمگین برگزار شد آخه به خاطر اینکه امروز اربعینه نمی تونستم
زیاد بشکن وبالا بنداز راه بندازم
دوستون دارم ترانه می گه بگو دوستون داریم خوب دوستتون داریم
فرشته ها همیشه وجود دارن اما بعضی وقتها چون بال ندارن بهشون می گیم دوست "
مرسی که دوستمی![]()
بوس بوس

خدانگهدار![]()
سلام به روی ماه همتون![]()

خوبید؟
خوشید؟
سلامتید؟بچه ها خوبن؟
چه خبر از امتحانا؟
من که همه رو گند زدم مثلا جون عباس آقا جیگرکی سر کوچمون می خواستم
نمراتم خیلی بالا بشه که خدا رو شکر چه قدرم بالا شد!!!!!!!!!!!!!!!!![]()
![]()
![]()
قراره مامانم با سیخ داغ بدنمو سیاه و کبود کنه و به شکرانه ی نمرات خوبم به بابام
بگه خونمونو عوض کنیم که این دخترا به خاطر این رضا گلزار از درس و مشق افتادن
بابای منم که زن ذلیلللللللللللللللللللللل
جاتون خالی چند وقت پیشا اعظم دختر سکینه بگم
(دختر همسایمون که اسمش
از این سانتال مانتالاست ولی چون اسمش خیلی سخته منم حوصله ی این اسمارو
ندارم خودم با ذوق و سلیقه ی سرشارم این اسم رو براش انتخاب کردم)اومده بود
خونمون که من بهش ریاضی یاد بدم
که چقدر هم زیبا درس دادم بیچاره هروقت میاد
خونه ی ما ریاضیشو تک میشه همشم ازم عذرخواهی میکنه و میگه تو خیلی خوب
درس میدی اما من نمره نمیارم ولی من که خودم میدونم چه اراجیفی تحویلش میدم![]()
![]()
وسط تدریسمون طبق معمول حرف به رضا کشید در همین مابین صدای در خونه ی
رضا اینا اومد از اونجایی هم که من صدای در خونشونو از درخونه ی خودمون بهتر
میشناسم داد زدم
رضااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
ترانه و اعظم دختر سکینه بگم هم به دنبالم تا وسط اتاق که رسیدیم یه دفعه مامان
جونم از راه رسید
ما هم مثل این عروسک زشتا همونجا خشکمون زد.از یه
طرف می خوایم بریم ببینیم اونجا چه خبره از طرف دیگه مامانم برو بر مارو نگاه میکنه
که اینا چشون شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
از اونجا که ترانه خیلی یاغیه چشم تو چشم مامانم رفت دم پنجره داد زد نه بابا رضا
نیست راحت باشید ما هم همونجا وسط اتاق نشستیم
مامانم هم شروع کرد به موعظه کردن و اداهای روشنفکرانه در آوردن که این بنده خدا
هم یه ادم مثل همه مثل بابات باید زندگیشو بکنه و .............................
اما خدایی من آخرشم نفهمیدم چه وجه اشتراکی بین بابای من و رضا وجود داره![]()
اگه شما یه وجه اشتراکشو بگید پیش من جایزه دارید
خلاصه اون شب مامانم خیلی دوستانه
ازمون قول گرفت که کاری به رضا و خونشون
نداشته باشیم و اونو کلا از فکرمون بیاریم بیرون ما هم یک صدا فریاد زدیم
چشمممممممممممممممممممممممممممممممممممم![]()
همون شب قرار گذاشتیم فرداش با هم بریم والیبال تا رضارو ببینیم (ما واقعا خوش
اعظم دختر سکینه بگم سر قولش با مامانم وایستاد و نیومد البته نه به خاطر قولش
بلکه مهمون براشون اومد اما من و ترانه رفتیم
اونم با یه دنیا بدبختی
زنگ زدیم آژانس برامون یه ماشین فرستاد که تا حالا تو عمرم ندیده بودم فکر کنم این
ماشین یادگار دوره ی قل قل میرزا بوده که صاحبش خیلی بهش وفادار مونده
وایییییییییییییییییییی که چه راننده ای. ما وسط راه حالت تهوع بهمون دست داده بود
از بس که بد رانندگی میکرد.
بالخره رسیدیم ورزشگاه اما رضا توی جایگاه مربیا نبود
دیدیم تو جایگاه ویژه نشسته و با موهای بلند و یه کت مشکی (البته ترانه میگه پالتو
بود اما از اونجایی که چشای من آلبالو گیلاس میچینه من اونو کت دیدم)
صورتشو سیاه کرده بودن (البته ترانه میگه برنزه بود به همون علت بالا من صورتشو
سیاه دیدم)ولی راست میگه برنزه بود.
ما از بس گلزار گلزار می کردیم اونم هی بر میگشت سمت ما برامون دست تکون
می داد ............................ خلاصه خیلی کارا کرد
منم با استعداد سرشارم از این توپک ها درست کرده بودم که البته دوتاشو یه دختره
از این ترانه ی بی عرضه گرفت دیگه هم پسش نداد و به این شکل اونا رو تکون می
دادیم.


از بس جلف بازی در اوردیم که اومدن جامونو عوض کردن البته خداییش ما کاری
نکردیم یه دختر عزیزی پیش ما بود که اون خیلی رفتارای قشنگی از خودش بروز
میداد از جمله غش کردن،جیغای بنفش کشیدن و ..................................
خلاصه بازی تموم شد و ارتعاشات نازنین با استعداد فراوانی که داشت هر سه ست
رو واگذار کرد و ما خیلی خوشحال و شاد از باخت تیممون اومدیم تو حیاط ورزشگاه
که رضا اومد پایین ما می خواستیم بریم جلو ولی باز هم همون دختر نازنین می
خواست بپره تو بغل رضا و به خاطر همین رضا زود رفت تو ماشین من و ترانه هم کلا
وقتی رضارو میبینیم سرجامون میخکوب میشیم ومثل این عقب مونده های ذهنی
دهنمون تا بنا گوشمون باز میشه ، اصلا نمیریم جلو
ولی تو راه برگشت ترانه دیگه داشت اشکش در میومد که چرا ما اینقدر خاک بر
سریم که جلو نمیریم 
حالا بازی تموم شد و ما موندیم و بابام
ترانه میگفت بابا با شیش لول منتظرمونه
من می گفتم که کار از شیش لول گذشته با قمه و چوب و چماق انتظار ما رو
میکشه
واییییییییییی که چقدر انتظار سخته
دیگه دردسرتون نمیدم که اون شب من و ترانه به خاطر محبت های سرشار مامان و
بابامون
پشت در رضا اینا خوابیدیم
ولی مگه ما از رو میریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نظر شما چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
قربون همتون برم من
دیگه منو ببخشید که دیر اومدم خودمم می دونم ولی دیگه جون عباس آقا منو درک
کنید دیگه
مرسییییییییییییییییییییییییییییی![]()
بابت نظرهای قشنگتون هم از همتون نهایت تشکر رو دارم اما چون ماشاا... خیلی
زیادید نمی تونم اسم تک تکتون رو بیارم ولی از همتون ممنونم و هتون رو از راه دور
می بوسم![]()
راستی درمیون کامنت های قشنگتون یه نفر اومده که خودشو عاشق معرفی کرده
عزیزدلم تو نسبت به من و وبلاگ لطف داری ولی اگه میشه خودتو معرفی کن لا اقل
اسمتو بگو یا اگه نمیگی بگو عاشق کی و چی هستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عاشق رضایی؟
عاشق وبلاگ منی؟
عاشق خودتی؟
.
.
.
خلاصه خودتو بی زحمت معرفی کن عسل من
راستی زهره جونممممممممممممممممممممممممممممممممممم
کجایی؟
راستی حالت خوبه یه خبر از خودت بده فدای تو بشم من نگرانتم
به فکر من باش
به خدا اگه شماها یکی از این کارای منو داشتید اصلا وقت نمی کردید سرتونو
بخارونید
همتونو دوست دارم
منتظر نظرای خوشگلتون هستم
بوس بوس
خدانگهدار
به نام خدا
سلام به همه ی شما دوستای نازنینم![]()
وای که چقدر دلم براتون تنگ شده بود
بذار اول یه ماچ آبدار همتونو بکنم که حالم جا بیاد تا بعد![]()
آخیش حالم جا اومد![]()
راستی خیلی ممنونم از کامنتای چپ و راستتون که از بس زیاد بود من وقت
نمی کردم بخونمشون
بچه ها من از این به بعد هر وقت آپ کردم توی وبلاگ خودمون یعنی خواهران گلزار
اعلام می کنم
راستی بچه ها چند روز پیش دوتا دختر خانومو دیدم دم در خونمون نشسته بودن
فکر کنم منتظر رضا بودن دیگه خدا عالمه من بنده ی حقیر خبر ندارم![]()
بچه ها من امروز ساعت ۷ صبح کلاس داشتم صبح که می رفتم ترانه خانوم از خواب
بیدار شد واسه من یهو هوس نون بربری کرد منم که کلثوم ننه ی خونمونم
هر کی هر هوسی می کنه من باید براش بخرم![]()
خلاصه داشتم از دانشگاه بر می گشتم نونم خریده بودم که از دور بابای رضارو دیدم
که داشت در پارکینگو می بست منم که طبق معمول مثل کوزت خانوم یه نون دستم
بود گرما زده هم شده بودم دیگه از خوشگلی چیزی کم نداشتم
راهمو کج کردم که برم از بغل باباش رد شم رفتم و یه سلام بلندبالایی کردم
(آخه من هروقت هل میشم نا خودآگاه ولوم صدام میره رو ۱۰۰)![]()
![]()
بنده خدا یهو جاخورد و ترسید فکر کنم پیش خودش گفت این کی بود که یهو مثل جن
پشت سرم ظاهر شد
نون عزیزمو به ایشون تعارف کردم خندید و تشکر کرد ولی برنداشت ![]()
منم کلی ضایع شدم و خداحافظی کردم![]()
![]()
![]()
حالا دیگه من نمی دونم به قیافه ی من خندید ٬ به تیپ من خندید یا به نون بربری
عزیزکرده ی من خندید ..... دیگه خدا عالمه![]()
اومدم دو قدم جلوتر یهو یکی از همون بناهای عزیز کوچمون نگاهش بدجوری به نون
من بود منم با خودم گفتم اگه نون بهش ندم تو حلقوم من و ترانه گیر می کنه واسه
همین نون عزیزم رو که چقدر براش بدبختی کشیده بودم رو بهش دادم
خلاصه از اون نونی که من براش ۳ ساعت تو صف وایستاده بودم و
چقدر مردم هولم داده بودن که داشتم میافتادم تو جوب و چقدر بابتش کتک خورده
بودم یه لقمه هم نخوردم ![]()
تازه اومدم بالا یه کتک مفصلم از ترانه خوردم
این مامان منم که نیومد جلوی ترانه رو بگیره آخه بدجوری رفته بود تو مجله![]()
خلاصه من امروز بدجوری ترور شخصیت شدم![]()
![]()
![]()
از روزیم که قصد کردم رضارو ببینم یه خبر بهتون بدم یه بارم ندیدمش ![]()
تورو خدا شما دیگه منو ضایع نکنیدا فقط ببینید من چی کشیدم ![]()
حالا غم و غصه رو بی خیال
حالا الوعده وفا
اگه گفتید چی براتون آووردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آره درست حدس زدید عکسایی که قول داده بودم![]()
این عکس از خونه ی رضا ایناست
ولی خدایی نمی دونید واسه گرفتن این عکسا چقدر بدبختی کشیدم
آخه مگه میشه تو کوچه ی ما که همیشه پر از آدمه عکس گرفت
مثلا یه نمونه از اون عکسا اینه:
مثلا ترانه می خواست ضایع بازی نشه در حال راه رفتن عکس انداخت که
چه گندیم زده حالا بند کرده باید بذاریش تو وبلاگ
حالا یه عکس ببینید که عزیزدلم من توشه:
این درخته خلق شده که منو حرص بده اصلا جلوی دیده منو گرفته
همین روزاست که یا یه تبر بگیرم دستم برم از ریشه بکنمش
یا یه اسید بخرم بریزم پاش که از ریشه بسوزه من دلم خنک شه![]()
![]()
این عکس رو هم من نمیدونم از کجا گرفتم حالا خودتون بگردید خونه ی رضا اینارو پیدا
خب دیگه اینم از اون عکسایی که قول داده بودم
من به وعدم وفا کردم شماها دیگه باید اینجارو بترکونید وگرنه
.
.
.
.
وبلاگمو می بندم چون سرمم خیلی شلوغه فقط به عشق شماها آپ می کنم اگه
ببینم براتون مهم نیست و زیاد علاقه ای به این وبلاگ ندارید اینو می بندم و همه ی
وقتم رو می ذارم روی وبلاگ خواهران گلزار
خب دیگه من رفتم
بوس بوس
خدانگهدار
خبر خبر خبر
سلام
بچه ها لطفا به محض اینکه این مطلب رو خوندید لطفا به سایت سینمای ما برید
آخه این سایت دوباره در مورد گلزار مطلب نوشته
و نظر بذارید
دوست دارم اونجارو از نظرای قشنگتون بترکونید
مرسی
بوس بوس![]()
![]()
خداحافظ
حتما بریدا
خوب هستید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مرسی که به دعوت من لبیک گفتید
فقط زهره خانوم یادت باشه دیر اومدیا
اصلا هم از تعداد نظراتم راضی نبودم
حالا این دفعه یه برنامه ای که شد دعوتتون نمی کنم که دلم خنک شه
خب اول از همه روز پدر رو به همه ی پدرای گل سرزمینمون تبریک میگم
به پدر مهربون خودمم میگم بابا جون خیلی دوستت دارم و امیدوارم سایه ی سبزت
همیشه بالای
سرمون باشه
دوم اینکه به خانواده ی بزرگ سینما فوت بزرگمرد عرصه ی بازیگری
از صمیم قلب تسلیت میگم
خب بریم سر گزارش:
جاتون خالی ما عروسی بودیم عروسی تموم شد فرداش پاتختی بودیم![]()
دیگه تعریف نمی کنم که چقدر عروس خوشگل بود و داماد جنتلمن![]()
پاتختی که تموم شد من و ترانه و مامانم و خالم نشسته بودیم که برای من اس ام اس اومد
هرچی به این مغزم فشار آوردم نفهمیدم این شماره ی کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
![]()
![]()
توی اس ام اس لیلا جونم خودشو معرفی کرده بود و گفت که سه شنبه می خوایم با بچه ها بریم
کهریزک منم گفتم میام
دیگه با همدیگه تا اون روز هماهنگ کردیم
روز سه شنبه که شد من بیچاره افتادم به التماس که یکی منو ببره مترو آخه با لیلا تو مترو قرار گذاشته
بودیم بابامم می گفت آخه کجا می خواید برید نکنه ببرنتون سر به نیستتون کنن ببرنتون
دبی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
آخه یکی نیست به بابام بگه دبی مارو می خواد چیکار کنه بعدش وقتی فهمید می خواییم بریم کهریزک
احساساتی شد و می گفت امروز صدهزار فرشته شماها رو همراهی می کنن![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خلاصه داداشم مارو رسوند مترو
تو مترو به هر کسی میرسیدیم می گفتیم ایستگاه بهشت زهرا کدومه؟
مثل این گیجا از این طرف می رفتیم اون طرف دیگه همه می خواستن با دمپایی دنبال ما کنن![]()
حالا این موبایل لیلا هم آنتن نمی داد من دیگه داشتم موهامو می کندم
بالخره لیلا گوشی رو برداشت من بهش گفتم آخه لیلا تو چی تنته من که تو رو نمیشناسم
از مترو که پیاده شدیم همه رفتن بالا من و ترانه الکی می رفتیم جلو اونجا یه دختره تنها وایستاده بود
و هی با موبایلش شماره می گرفت منو ترانه هم مثل این مستا راه می رفتیم یهو ترانه گفت شاید
همین دختره لیلا باشه رفت جلو با ترس و لرز و خنده گفت خانوم اسم شما چیه دختره هم گفت آویسا
تویی بالخره مثل این خواهران قریب همدیگرو پیدا کردیم
اونجا حدود ۱ ساعت منتظر فائزه شدیم اما نیومد
دیگه رفتیم سوار ماشین شدیم رفتیم کهریزک
سه تاییمون فکر می کردیم به اونجا که برسیم گریه می کنیم ولی تا دلتون بخواد فقط خندیدیم
رفتیم اول با پیرمردا سلام و احوال پرسی کردیم و روز پدر رو تبریک گفتیم و شکلات بهشون تعارف کردیم
بر می داشتن بهمون ایرادم می گرفتن که این چیه برداشتید آووردید با این هوای گرم شربتی چایی
چیزی می آوردید
ما هم که ترور شخصیت شده بودیم رفتیم براشون چای خریدیم
یکیشون خیلی اهل حال بود بهمون گفت ما چایی نمی خوایم شما گلارو که میبینیم دلمون باز میشه
حالا گیر داده بود که بیایید پیش من بشینید ماهم گفتیم بریم بعدا میاییم
بعد از اون رفتیم سراغ پیرزن ها بعضیاشون خیلی بامزه بودن ما مونده بودیم آخه برای چی اینارو آووردن
سالمندان
یکی از اونها گیلکی بود تو اتاق اونا که رفتیم فقط خندیدیم پا شد برامون رقصید خلاصه خیلی خوب
بودند
دیگه به همه شکلات دادیم به اون آخرا که رسیدیم خودمون بهشون شکلات میدادیم آخه داشت تموم
میشد یکی از اونا به من گفت آخه وولک مگه تو گدایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من دوباره کنف شدم
بعداز اون دیگه اومدیم بیرون
با یه دنیا خاطره
بعدش اومدیم مترو مثل این گل باقالیا یه در بزرگ اونور باز بود ما ندیدیم اومده بودیم گیر داده بودیم به یه
در قفل هی این دررو هل میدادیم که باز شه یهو یه سری اومدن مارو مسخره کردن
ما برای بار سوم کنف شدیم
بعدش اومدیم تو
راستی اونجا اونقدر پول خرج کردیم که دیگه پولی برامون نبود هزار تومن لیلا داشت هزار تومنم من
داشتم حالا فکر کنید من باید با هزار تومن خودمو از کهریزک میرسوندم خونه!!!!!!!! تازه ما دونفرم بودیم
دیگه تو مترو هم که داستانایی داشتیم از پله ه می پریدیم
یه جا شکلاتا از دست ترانه ریخت یه جا سر خوردیم آبی که تو دست لیلا بود ریخت دیگه سرتونو درد
نیارم که مترو رو با منگل بازیامون آباد کردیم
اینم وسیله ی رفت و آمدمون بود
اونجا مثل این ندید بدیدا از خودمون عکس مینداختیم
همه فکر می کردن تاحالا مترو ندیدیم
اینم عکسامون
وایییییییییییییییییییییییی
خدای من ما چرا این شکلی شدیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یعنی یه کهریزک رفتن اینقدر مارو نورانی کرده؟![]()
به مترو ی امام خمینی که رسیدیم از هم جدا شدیم
این بهترین روز زندگی ما بود
اونجا پیرزن و پیرمردهایی بودن که اگرچه دلشکسته بودن اما پر از انرژی بودن
اون روز من با این که خیلی راه رفتم اصلا خسته نشدم
و خدارو به خاطر اینکه همچین فرصتی به ما داد شکر می کنم
لیلای عزیزم که همراه ما بودی و منیژه ی خوشگلم که دورادور با تلفن مارو همراهی کردی
از شما هم به خاطر همراهیتون ممنونم
گزارش به صورت مفصل در بلاگ خواهران گلزار هست برید بخونید
بچه ها یه چیزی رو می خوام بهتون بگم مخصوصا تو زهره نازنینم:
من اون عکسایی که چند وقت پیش بهتون قول داده بودم حاضره و چند بارم اومدم بذارم توی بلاگ ولی
یکی به من گفته که اگر رضا ببینه چون که بدون اجازه و بدون اطلاع بوده به راحتی می تونه ازت شکایت
کنه خب حالا شما بگید من چیکار کنم
اگه اومدن منو کت بسته بردن زندان شما میایید با کمپوت به من سر بزنید
میایید جواب بابامو بدید
وگرنه عکسا حاضره
حتی می تونم همین الان بذارم به خدا من بد قول نیستم شما ها هم از من ناراحت نشید بذارید یه ذره
تحقیق کنم اگه مشکلی نباشه به خدا میذارم
مرسی که منو درک میکنید
دوستتون دارم
منتظر نظرای خوشگلتون هستم
زهره جونم تو هم دیگه آشتیه آشتی
بوس بوس
خداحافظ
قبل از هر کاری اسپیکر هاتونو روشن کنید
بعد از یه مدت طولانی سلام![]()
![]()
سلامی به گرمی آفتاب تابستون و به مهربونی دلهای شما دوستای گل گلابم![]()
من تو این مدت من خیلی سرم شلوغ بود حتی وقت نمی کردم بیام نت این ترانه میومد نظرارو می
خوند آخر سرم گند زد![]()
جواب چند تا از عزیزای دلمو نداده بود من از طرف این ترانه ی بی فکر ازتون عذر می خوام![]()
واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
چقدر رسمی حرف زدم!!!!!!!!!!!!![]()
![]()
![]()
اویسا و این مدلی حرف زدن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!![]()
![]()
می دونید امروز چه روزیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
![]()
![]()
نه هیچ کس نمیدونه آخه هیچ کس آویسا رو دوست نداره![]()
که بیاد و بگه :
آویسا تولدت مبارک
آره امروز تولد منه
پس چرا همین طوری نشستید
تا آویسا گریه نکنه![]()
![]()
آخه می دونید چیه
اولش همه شکل هم هستیم
کوچولو و کچل
حتی صداهامون هم شبیه به همدیگه است
با اولین گریه بازی شروع میشه
بزرگ و بزرگتر
اونقدر بزرگ که یادمون میره
یه روز کوچولو بودیم
دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیست
حتی صداهامون
گاهی با هم می خندیم![]()
گاهی به هم!![]()
![]()
![]()
اینجا دیگه بازی به نیمه رسیده
:
واسه بردن بازی
روی نیمه ی دوم نمی شه خیلی حساب کرد
گاهی باید برای بردن بازی
بین دو نیمه
دوباره متولد شد!
یک سال دیگه گذشت
یکی میگه یک سال دیگه بیهوده گذشت
یکی میگه یک سال بزرگتر شدم
یکی میگه یک سال پیرتر شدم
یکی میگه یک سال دیگه تجربه کسب کردم
یکی میگه یک سال به مرگ نزدیک تر شدم
یکی هم اصلا براش مهم نیست و هیچی نمیگه.

منم یک سال بزرگتر شدم ... یکسالی که نمی دونم توش واقعا تونستم « بزرگ » بشم یا نه ؟ ...
تونستم با مشکلات خودم کنار بیام ؟ ...
تونستم همونی باشم که هستم ؟ ...
تونستم بعضی از عیب هام رو برطرف کنم ؟ ...
تونستم کسی رو نرنجونم ؟ ...
تونستم دل کسی رو شاد کنم ؟
نمی دونم ... باید فکر کنم ... شاید اونجوری که می خواستم باشم نبودم....ولی یکسال بزرگتر شدم...اونم خیلی سریع
من که واقعا نفهمیدم امسال چی شد مثل برق و باد گذشت
شماها فهمیدید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خب حالا جشن تولد شروع شد
الهی بمیرم
آویسا تنها![]()
آویسا خسته![]()
آویسا دل شکسته![]()
می دونید چرا؟![]()
آخه هیچ کس نبود بیاد برای من تو وبلاگم تولد بگیره![]()
![]()
ولی نمی دونید تو خونمون چه خبره
مامانم سلیقه به خرج داده رفته عکسمو داده بزنن رو کیکم
حالا خدا قسمت گرگ بیابون اون قیافه ی منو نکنه که اینقدر زشت تو اون عکسه افتادم
واییییییی شب اون قیافه به خوابم نیاد
خلاصه من نمی دونم چرا یهو سلیقه ی مامانم شکوفا شده اون عکس منو پسندیده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مامانم دکترای ضایع کردن منو داره
من گفتم اخه خوشگل من شیرینی فروش نگفت این دختر شما که منگله حالا تولد میخواد چیکار؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ![]()
![]()
اخه مثل این دیوونه ها افتادم
حالا جدی جدی تولدو شروع کنیم
خب بچه های گروه سرود می خوان یه اهنگ تقدیمتون کنن این خانوما از دوستای خودمن
حالا یکی بره جلوی این ترانه رو بگیره که میخواد بره رضا اینا رو هم دعوت کنه
به خدا اگه شماها ترانه رو ببینید دوست دارید خفش کنید درست مثل حس من
واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
بگم براتون از بابام که چقدر مهربون شده امروز
یه عکس از بابام براتون میذارم فقط قول بدید عاشقش نشیداااااااااااااااااا
ما حوصله ی عاشقا رو نداریم بیان جلوی خونمون صف بکشن
![]()
حالا عکسو ببینید
بترکه چشم حسود
ماشالا به این قد و قواره
خب حالا ارکستر بیان آهنگ بزنن
دست شما درد نکنه
حالا همه دست جمعی با هم بریم وسط
مرسی بسه بابا شرمنده کردید واقعا
خب حالا بریم سر کیک
بفرمایید کیک نوش جان کنید
فقط این کیکم از طرف مامان جونمه![]()
![]()
فقط لطف کنید خانوم ها و آقایونی که کادو نیاوردند کیک میل نکنند![]()
![]()
خب دیگه می رسیم به بهترین بخش تولد
اگه گفتید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کادوهاااااااااااااااااااااا
این مال کیه و این مال کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اولین کادو از طرف زهره جونمه که خیلی منو دوست داره![]()
![]()
خانومی خودت گلی دست گلت درد نکنه![]()
خب کادوی بعدی از طرف منیژه جون و لیلا خوشگلس
دست شما درد نکنه شرمنده کردید![]()
کادوی بعدی از طرف سهیلای عسلمه
واییییییییییییی از کجا می دونستی من شکلات دوست دارم
مرسی
زهرا جونم ببینید چی آورده وایییییییییییییییییی
خیلی خوشگله عزیزم مثل خودت من که کفم برید
مقدسه جونم و نرگس خانوم دستتون درد نکنه
پریسا جونم چرا زحمت کشیدی؟؟؟؟؟؟؟
دستت درد نکنه
اینم از کادوی نفیسه جونم
مرسی گلم دیگه صبح ها خواب نمیمونم
خب این کادو هم از طرف یه سری از دوستای گلمه:
سپیده و سمیرا و نا شناس و نیلوفر و مریم و نازنین و م و سحر م و پریا و نینا و هانیتا و محیا وزری و تارا و جی .آ و غزال و رویا و
آصفه و زهرا و خیلی از دوستای گلم که به این وبلاگ سر میزنن و اسم خوشگلشونو برام نمی نویسن و منو لایق دستنوشت هاشون نمی
دونن
ببینید چه کردن
واییییییییییییییی دستتون درد نکنه
من عاشق جواهرم
خب دیگه بریم سراغ اصل مطلب کادوی بابام![]()
![]()
وایییییییییییییییییییییییییی
این چیه دیگه چه سلیقه ی عجایبی داره این بابام
حالا با این وانت من چی کار کنم؟
کجا پارکش کنم روم نمیشه![]()
دستت درد نکنه بابا جون مرسی
واقعا که گند زدی با این کادو
آبرومو بردی جلوی این بچه ها تو محل چطوری سرمو بالا کنم
خب حالا کادوی ترانه رو ببینیم چیه
این دیگه چه عتیقه ای می خواد بهم بده فقط خدا می دونه آخه الگوش بابامه
واییییییییییییییییی دستت درد نکنه
الهی فدات شم چقدر بد گویی تو کردم
خب دیگه دست شما درد نکنه که تو جشن تولدم شرکت کردید
نظرای قشنگ شما برام بهترین کادو هستش
خب دیگه
نخود نخود هر که رود خانه ی خود
منم رفتم بخوابم آخه فردا باید زود بیدار شم آخه تولدمه
اون عکسارم زود زود میذارم این پستم جداگانه بود
coming soon
بوس بوس
خدانگهدار
سلام
حالتون خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این آپ من واسه اینه که بگم بابا من زندم من نمردم فقط به خدا سرم خیلی شلوغه
من بدبخت تازه امتحانام داره شروع میشه اگه شماها خلاص شدید من تازه دارم
میافتم تو دردسر
می خوام یه خبر مهم بهتون بدم البته از نظر خودم خیلی مهمه شاید شماها
واستون مهم نباشه اگه واسه این خبر نبود اصلا نمیومدم
آخه نه هنوز عکسارو اسکن کردم(وایییییییییییییییییییییییییییییییییییی تورو خدا به
جوونیم رحم کنید منو نزنید)
نه درس خوندم والا نمیدونم چه طوری می خوام برم
سر جلسه ی امتحان![]()
من خیلی اعتماد به نفسم بالاست که با خیال راحت نشستم دارم پست می کنم
حالا خبر مهم:
من بالخره بعد از 2 ماه رضا رو دیدم
قربونش برم با اون ماشین خوشگلش که تازه خریده چقدرم بهش میاد
الهی بمیرم اونقدر لاغر شده بود فکر کنم تو اصفهان به جای غذا غصه خورده بود
من این چند وقته که تو اتاق دارم درس می خونم (جون خودم) همش گوشم دره خونه
ی رضا ایناس تا یه صدای ماشین میشنوم که وایستاده میدوم دم پنجره
اون روزم نشسته بودم که یه هو صدای ماشین شنیدم رفتم پشت پنجره که یهو
دست خودم که نبود فقط جیغ می زدم
داد می زدم ترانه ترانه بدو بیا رضا اومده
وای بمیرم واسه بچم راستش من اولش نشناختمش فکر کردم یکی از آشناهاشون
از اتیوپی اومده
از بس که لاغر شده بود ولی وقتی دقت کردم شناختمش
اونقدر ذوق زده شده بودم که میخواستم بپرم وسط خیابون البته از پنجره برم سر
کوچه از جعفر جیگرکی 2 تا سیخ جیگر بخرم بدم رضا بخوره جون بگیره که
یهو دیدم آلبرت انیشتین وارد اتاقم شد
یهو گفتم شما گفت این چه وقت داد
کشیدن
از صداش فهمیدم بابامه نگو بنده خدا خواب بوده موهاش سیخ شده بود ترانه هم
دویید بابامو هول داد گفت رضای من اومده بابام مونده بود اون وسط گفت رضا
کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حالا خر بیارو باقالی بار کن این ترانه همین جوریه یهو یه چیزی میگه بعدش منو نگاه
میکنه یعنی تو خودت درستش کن
منم گفتم بابا جون رضا گلزار دیگه
حالا ما میخواستیم بریم ببینیمش بابام همون جا رو تخت نشست وقتی نشست
انگار سقف آسمونو رو سرم خراب کردن من موندم و ترانه و نصیحت های بابام
دیگه خلاصه تا ساعت 2 بابام پیشم بود نه درس خوندم نه رضا رو دیدم
وقتی بابام رفت به ترانه گفتم دیگه صدات نمیکنم و با چک و لگد از اتاق پرتش کردم
بیرون
خب اینم از روزگار ما آخه شانس ما تو برج زهرماره
زهر جونم تورو خدا از دستم ناراحت نباش من تو رو میبینم می ترسم بیام تو نت
دوستت دارم عزیزم![]()
راستی بعضی از عزیزای دلم گفته بودن من خانو مهای بازیگرو دیدم؟
آخه قشنگ اونا بیان اینجا چیکار کنن مگه اینجا پارکه؟![]()
راستی گلای خوشگلم:
زهره ،سایه،سهیلا،زهرا،مسعود،ثمین،سارا،j.a،نیلوفر،نفیسه،منیژه و لیلا،المیرا،یه
بنده خدا،دختر
بهار،غزاله،هانیتا،سمانه،محیا،حالا،ناشناس،سمیرا،م،کتی،پریسا،سپیده،منیره،مقدسه
،نرگس،درسا،محدثه و یه عزیزدل به نام.......
که اسمشو نمینویسه و همه ی اونایی که شاید من اسماشونو جا انداخته باشم که
به این وبلاگ میان و نظرات قشنگشون رو در اختیار من قرار میدن که اگه به خاطر
شما نبود من هیچ وقت آپ نمی کردم از همتون ممنونم
منتظر خودتون و نظرای قشنگتون هستم
هر وقت عکسا رو آپلود کرم زود میام و قول میدم که زود بیام
دوستتون دارم به اندازه ی آسمون خدا![]()
بوس بوس
خدانگهدار تک تک شما عزیزان![]()
![]()
سلام سلام
خوبید ببینید من چقدر دختر خوبی هستم می خواستم تا یه هفته ی دیگه
نیام اما دلم نیومد
آویسا خانوم با یه دونه از اون چیزایی هایی که وعده داده بود اومد البته این
در مقابل اونای دیگه خیلی کمه چون اونارو خودم تهیه کردم
ولی الان
براتون .......................................................................................................
اگه گفتید چی
گذاشتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دانلود آنونس توفیق اجباری![]()
![]()
هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
آفرین به آویسا
دوستت داریم آویسا![]()
![]()
![]()
راستی راستی یه عزیزدلم به من گفته بود تو
پسری!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
![]()
![]()
![]()
آخه عسل دلم پسرا که چشم دیدن رضا رو ندارن مثل من خودشون قیمه
قورمه نمی کنن که
خب دیگه من برم تا آپ پربار بعدی به شرطی
که .................................................
خودتون می دونید دیگه نظراتم خوب باشه
اگه نظر ندید عکس بی عکس خبرم بی خبر
دوستتون دارم![]()
بوس بوس ![]()
![]()
خداحافظ![]()
سلام
حالتون چطوره خوب هستید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
وای که چقدر دلم براتون تنگ شده بود
ولی خیلی کار داشتم ببخشید که دیر اومدم
واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
این چند روزه اونقدر مشغول کارای پروژم بودم که حواسم به هیچی نبود من که کلا تو فضا هستم حالا پیش خودتون
منو تجسم کنید که یه عالم کار سرم ریخته باشه دیگه چه افتضاحی بار میاد تو این موقعیت هستش که
درست جلوی پای مامان رضا تالاپی می افتم زمین شلوارم از زانو پاره میشه
وای که نمی دونید چه حالی داشتم دیگه حالم داشت به هم می خورد آخه گفتم الان مامان رضا میگه این دختره مشنگه
همش در حال افتادن رو زمینه، گفتم که یه بار دیگه هم خورده بودم زمین کلی خاکی بودم که مامان رضا رو دیده بودم
اینم از این دفعه خدا خودش سومیشو به خیر بگذرونه
وای وای خدایا من این چند روزه کجا بودم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این همه می گن رضا اومد رضا اومد من که ندیدمش، دیگه داره حالم از دست خودمو این پروژه ی بیخودم که فکر نکنم
استادم 1 هم بهم بده به هم می خوره
آخه من چیکار کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من دارم دیوونه میشم این 2 ماه اصفهان داره برام به اندازه ی یه قرن می گذره
راستی عزیزای دلم قرار بود بقیه ی ماجراهای عید رو بنویسم اما خودتون که منو میشناسید یهو حوصله ندارم
الانم یکی از همون روزاس و دلیل دومشم اینه که زهره ی عزیزم بهم گفته بود مثل این مجله ها داستان های دنباله دار ننویسم روی چشام قربونت بشم اینو دیگه تعریف نکردم که چند قسمتی نشه
راستی نظرتونو راجع به این شعر ترانه نگفتید که شماها با من موافقید یا باترانه
من که دیگه دوست ندارم این صفحه ی اول وبو باز کنم عکس این یارو رو که می بینم که سر قبر نشسته
غم عالم میریزه رو دلم
حالا خیلی از شعر و شاعزی خوشم میاد دوباره ترانه یه شعر دیگه آورده میگه بنویس این در وصف رضاست که الان تهران نیست منم به جون آویسا قسم خوردم که نمی نویسم اولشو میگم خودتون می فهمید
ما چون دو دریچه روبروی هم
خب دیگه من برم
راستی یه سری عکس که خودم انداختم رو می خوام بذارم تو وب که با دیدنش سورپرایز میشید
فقط تورو خدا هولم نکنید که یهو گند می زنم به همه چی و دست و پام فلج میشه و یهو عکسا می سوزه
راستی خوشگلایی که میان تو این وبلاگ ازتون ممنونم به خاطر کامنتای قشنگتون
راستی زهره جونم بازم برام کامنت بذار
من تو این مدت باید پروژمو تحویل بدم شاید یه ذره دیر بیام اما با دست پر میام
وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
الان عکس جدید رضارو دیدم توی دو خواهر این چرا اینقدر موهاش بلند شده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به خدا این تا 3 هفته پیش موهاش کوتاه کوتاه بود
فکر کنم کلاه گیسه مگه میشه اینقدر زود مو بلند شه
وای کاشکی اون موقع رضا رو می دیدم یهو از پشت موهاشو میکشیدم ببینم واقعیه یا مصنوعی (تو رو خدا دوباره دعوام نکنید)
ولی اگه راست باشه من اصلا از موی بلند خوشم نمیاد اگه دیدمش حتما بهش میگم موهاشو کوتاه کنه (البته اگه دوباره لال نشم یا نخورم زمین)
راستی شنیدم رضا می خواد فیلمشو بسازه من کاشکی برم توش بازی کنم به خدا اگه منو کشف کنه کلی فیلمش میفروشه چون من خودم آخر بداهه گویی هستم یهو دیدید داستانو عوض کردم
خب دیگه من برم
وای که دیگه چشم دیدن این پنجره رو ندارم
تا آپ پربار بعدی
بوس بوس![]()
دوستون دارم![]()
![]()
بای ![]()
سلام فعلا من هیچی نمی گم شما اینو بخونید تا من
جریانشو تعریف کنم

ديروز...
باز باران با ترانه با گوهرهاي فراوان مي خورد بر بام خانه ...
و اما امروز...
باز باران بي ترانه... باز باران با تمام بي کسي هاي شبانه... مي خورد بر
مرد تنها...مي چکد بر فرش خانه...باز مي آيد صداي چک چک غم...باز ماتم
من به پشت شيشه ي تنهايي افتاده... نمي دانم...نمي فهمم کجاي قطره
هاي بي کسي زيباست؟...نمي فهمم, چرا مردم نمي فهمند که آن
کودک...که زير ضربه شلاق باران سخت مي لرزد...کجاي ذلتش زيباست؟
از اونجایی که ترانه میگه من حق اب و گل تو این وبلاگ
دارم و نصف بدبختیارو من می کشم یه تیکه کاغذ
سوخته که نمی دونم شعرشو از کدوم قبرستون
اوورده با این عکس که نمی دونم این یارو کیه (فکر کنم
منم که بدبخت شدم نشستم سر قبر ترانه دارم گریه
می کنم)داده میگه مدیونی اینو ننویسی منم که اصلا تو
این خطای
شعر و شاعری نیستم و فقط تو فضا سیر می کنم حالم
داره از این عکسه و شعره به هم می خوره به هر حال
از من ندیده بگیرید این کار من نیست ولی خودش
همچین غش کرده میگه خیلی قشنگه فکر کنم واسه
این میگه که یه اسم ترانه توش داره ولی من که
قشنگی به این ندیدم
القصه....................
با این که اصلا از تعداد نظرا راضی نبودم ولی چکار کنم
که دل رحمم اینم به خاطر چندتاتون که مهربونید روز اول
عید که ساعت 5 صبح چوب کبریت کردن تو چشمم از
خواب پریدم همین طوری دور خودمون چرخیدیم چرخیدیم
کارای بیهوده زیاد کردیم از جمله تمرین رقص عربی
توسط استاد بزرگ ترانه خانوم
تو برنامه ی رشیدپور من خبر نداشتم رضا قراره بیاد تا
اون اومد مامانم یادش افتاد سفره هفت سینو نچیدیم
من بدبخت رفتم اونو بچینم بعدش بابام یادش افتاد
کفشاش واکس نداره خلاصه ......... زحمتتون ندم که از
زمانی که رضا اومد تا رفت من هیچی از برنامه رو ندیدم
بعدشم بابام یادش افتاد باید بریم خونه مامان بزرگم منم
جیغ زدم که من کار دارم تا ظهر هیچ جایی نمیرم خلاصه
رفتم بغل پنجره وایستادم تا رضا اومد کتشو دراوورده بود
یقهاشو که تا دهنش بسته بود وا کرده بود خلاصه
خوشگل و باکلاس با چشای باد کرده ی قرمز اومد رفت
تو خونشون
راستی یکی از دوستای خوشگلم سوال کرده بود که
تولد رضا قاطی بوده جیگرتو برم فکر نمی کنم چون اینا
خونواده ی مذهبی هستن اهل این جور برنامه ها
نیستن ولی من هم از 8 فروردین خونه نبودم به زور دعوا
و جنگ رفتم مسافرت اجباری که چقدر هم بهم خوش
گذشت
سر این مسافرت 3 تا از لباسام پاره شد اینقدر بابام منو
کشیدو من کشیدم الان نصفی از سرمم کچله اینقدر که
موهامو کندم
راستی مهم ترین خبرم :
که هنوز وقتی یادش می افتم نفسم بالا نمیاد نمی
دونم چندم عید بود که خبر مرگم رفته بودم ماست بخرم
اخه منو چه به ماست خریدن از بس که نخود هر آشم
موقع برگشتن با اون تیپی که کلثوم ننه تو موقع ماست
خریدن داره رضارو تو خیابون دیدم که کاشکی مرده بودم
من چه تیپی داشتم اون چه تیپی فاصله ی زمین تا
آسمون
من چه قیافه ای داشتم اون چه قیافه ای تفاوت ماه
شب چهارده تا ماه شب بیست و نهم
فکر کنم متوجه فرقمون شدید اون لحظه نمی دونستم
این ماست کذایی رو رو سر خودم خالی کنم یا
بندازمش تو جوب فقط تنها کاری رو که کردم و نمردم
گفتم سلام اونم برگشت با یه نگاه مهربون گفت سلام
عزیزم
اون لحظه داشتم قبضه روح می شدم اون قدر می
لرزیدم که ترسیدم مامورای گشت بیان منو به جرم عربی
رقصیدن وسط خیابون بگیرن گفتم عید شما مبارک زود
گفتم خداحافظ سلام برسونید انگار یکی اینو برام دیکته
کرده بود اونم گفت عید شما هم مبارک سلام خدمت
خانواده برسونید
وقتی اومدم تو پشت در غش کردم ترانه هم اومد تا می
خوردم منو زد و فحش داد می خواست با همون لباس
خوابش بپره وسط کوچه و به رضا سلام کنه که من
نذاشتم ولی فکر کنم صدای جیغمون رو شنید
ولی من که فکر می کنم اون نگاه مهربون رضا به خاطر
این بود که فکر کرد من کلفتی چیزی هستم و فکر کنم
پول خیریه ی این دفعه ی والیبالو به من بده
راستی یه دختر خوشگل که دستش درد نکنه حسابی
تحویلم گرفته و منو ترور شخصیت کرده که تو بی ادب
هستی فدات بشم آخه من چیکار کردم که بی ادبم اگرم
بی ادبی کردم منو ببخش اگرم نتونستی ببخشی دیگه
نیا اینجا چون ممکنه از دستم عصبی بشی چون من
دست خودم نیست یهو یه چیزی می گم فدات بشم
الهی ولی سعی کن بازم بیایی ساناز گلم
بچه ها راستی تورو خدا جون آویساتون اگه فیلم ویژه ی
نوروزو دارید برام بفرستید من ندیدم هنوزم دارم حرص
می خورم اگه می خواین سکته نکنم برام بفرستید
حالا بازم یه چیزایی دارم بگم ولی دیگه خیلی طولانی
شد و من خسته شدم
تا آپ بعدی و خبرای بعدی
خدانگهدار
































